دختر موسیقی دان من ...........
دختری سلام عزیزم چند روز پیش شیوا و آرمان دختر و پسر خاله نرگس اومدن پیشت تا باهات کمی بازی کنن . شما هم خیلی خوشحال شدی مخصوصا" که هر دوشون هم بزنم به تخته موهای پر پشتی برای کشیدن دارن و دم به دقیقه شما یورش میووردی تا موهاشونو بکنی . همین جور که داشتی باهاشون بازی میکردی ... آرمان که کلاس سومیه و خیلی خیلی دوست داره . یکی از جغحغه هاتو برداشت و برات تکون میداد . سر این جغجغه یه سوت هم هست که آرمان شروع کرد برات سوت زدن . همین جور که اون سوت میزد شما خیره نگاش میکردی .... خلاصه یکی دو ساعت بعد که باباشون اومد دنبالشون و رفتند . من جغجغه ها رو داشتم جمع میکردم . توی بی بی گیمت میذاشتم .که سینه خ...








