آرام جانم درسا آرام جانم درسا ، تا این لحظه: 15 سال و 1 ماه و 23 روز سن داره
وبلاگ اجابت دعایموبلاگ اجابت دعایم، تا این لحظه: 15 سال و 3 ماه و 6 روز سن داره

❤❤ בرسا اجابت یــڪ בعا

مرا ببخش که دیر به دیر به یادت میافتم ..........

روی سخنم باتوست.پرودگارم..... . آفریدگارم.......دیریست که با تو سخن نگفته ام مراببخش...... میدانم می بخشی....... آن قدر بخشیده ای که از شمار آن ناتوانم... .   خدایا چقدر کوچک و ناچیز است تشکر من,در کنار مهربانی هایت...... وچقدرحقیر و کوچک است ستایش من در کنار آن همه بزرگواری ات..... خدایاچگونه شاکر نعمت هایت باشم........... چگونه بابت شیرینی زندگی ام درسایم از توتشکر کنم................ درحالی که همین شکر کردن نعمتی است از سوی تو........... خدایا تا وقتی زنده ام شاکرم............. الهی شکر................ ...
3 خرداد 1391

درسا و شهرزاد

سلام گل من از همون وقتی که فهمیدم شما رو باردارم ...... خاله واسم مجله شهرزاد رو خرید و منم توی این مدت ٩ ماه و تا همین الان خیلی ازش استفاده بردم ....... مرتب تهیه ش میکنم و مطالب خوبشو میخونم ........ مدتی هست که شما مجله سالم دیگه واسه من نمیزاری و مجله های روزهای زندگی و خانواده سبزم همه بدون جلد شدن ......آخه تا شما مجله ها رو میبینی سریع بطرفشون میری ..... اولش کلی ذوق میکنی ولی بعد جلداشونو میکنی و پاره میکنی ...... کلا" از جلد مجله انگاری بدت میاد ........ ولی چیز جالبی که هست اینه که شما مجله شهرزاد رو اصلا" پاره نمیکنی ...... فقط عکساشو نگاه میکنی و میخندی ...... انگاری از بس تمام وقت از بدو بارداری این مجله همراهم بوده ...
2 خرداد 1391

کله تو بیار جلو ...........

مامانی سلام ...... درسا عزیزم این روزا یه کله مفت که پیدا کنی دمار از روزگارش در میاری مرتب سر مبارکتون رو به سر اون طفلی که روبروتونه میزنی و چقدر هم این کارو با دقت و شدت انجام میدی ...... عکس زیر یکی از همون موقع هاس که از مهمانمون آرمانی ( پسر خاله ) داری با کله زدن های مکرر پذیرایی میکنی ....... البته تا متوجه شدی شیوا ( دختر خاله )داره ازت عکس میگیره ....... به دوربین نگاه کردی .......  آرمان طفلی از بس دوست داره هیچی نمیگفت ...... خدا از دلش خبر داشته باشه ......   ...
31 ارديبهشت 1391

این روزا و علاقمندی ها .........

سلام گل من این روزا از صبح که پا میشی تا شب که میخوابی بحز اوقاتی که خوابی ...... تقریبا" همه وقتتو بازی و دلبستگی های این روزات پر کرده ....... تمام وقت یه ریز حرف میزنی و حرف زدنو خیلی دوست داری ...... همش میگی دد دد و یا ماما ماما و یا با کلی ناز و عشوه میگی بابا بابا ....... و دیگه ماشین لباس شویی رو خیلی دوست داری و وقتی کار میکنه صورتتو این جوری میکنی !!!!!!! این عروسکو و این آقا گاوه رو خیلی دوست داری و مخصوصا" اون شش دکمه بالا رو مرتب میزنی مخصوصا" اونی که یه دخترس و میخنده ..... شما هم باهاش میخندی ...... کنترل تلویزیون رو خیلی دوست داری و دائما" توی دهن مبارکتونه .... ...
29 ارديبهشت 1391

و حالا دو ماهگی

هورا *** درسای عزیزم سلام . عزیز مامان تا جند ساعت دیگه دو ماهه میشی و مامان و بابا خیلی خیلی خوشحالند امیدوارم بیست نه ... دویست نه نه ...دو هزار نه نه نه ...ساله بشی . عزیزم امروز خیلی قشنگه فقط مامانم از اینکه باید واکسن دو ماهگیت هم بزنی کمی نگرانم امیدوارم زیاد اذیت نشی . تا پست بعدی بای     ...
27 ارديبهشت 1391

دختر خاله عروس میشه

بادا بادا مبارک بادا انشاا... دیشب حشن نامزدی دختر خاله بود و فقط بابا اردوان تونست بره آخه من نگران بودم حالا که دور و برتو خوب میشناسی یه وقت نریم بعد شما خانم خانما بلوا بپا کنی برای همین من و شما مادر و دختر خلوت کردیم ( هر چند دل توی دلم نبود که اونجا باشم )      چند بار زنگ زدم و از خاله نرگس آخرین اخبار رو گرفتم  . مامانی .عزیز دلم .انشالله تا عروسی شما بزرگتر میشی. اونوقت هر سه تامون .میریم علوسی دختر خاله فاطمه . فاطمه جان و آقا محسن پیوندتان مبارک   ...
27 ارديبهشت 1391

درسا جون عید اومده

خجسته باد پیوند «نبوت» و «امامت» در نقطه اوجى به نام غدیر خم که غدیر، گره محکمى است براى رشته دیانت. غدیر ، گل همیشه بهار زندگی است . دریایی بی‏کرانه است ؛ جاری بر جان ‏های پاک و اندیشه های تابناک . خورشید چراغکی ز رخسار علیست مه نقطه کوچکی ز پرگار علیست هرکس که فرستد به محمد صلوات همسایه دیوار به دیوار علیست عید کمال دین .سالروز اتمام نعمت وهنگامه اعلان وصایت و ولایت، امیر المومنین (علیه السلام ) بر شماخجسته باد. نازد به خودش خدا که حیدر دارد دریای فضائلی مطهر دارد همتای علی نخواهد آمد والله صد بار اگر کعبه ترک بردارد عید غدیر خم مبارک ...
27 ارديبهشت 1391

سه ماهگی و آغاز چهارمین ماه زندگی

فندو نبات زندگی سخت یا آسان این سه ماه گذشت و شما قدم های مخملی ات را روی چهارمین ماه زندگیت گذاشتی . درسا گلم دوست دارم  گذری تصویری داشته باشم به سه ماه گذشته که ببینم شما خانوم خانوما چقدر بزرگ شدی . خانم شدی . مثل یک دسته گل شدی . اینجا سه روزه هستی و من و شما تازه از بیمارستان به خونه اومدیم.   اینجا شما خانم . یکماهه هستی و زیباتر از قبل در خواب نازی این هم دو ماهگی و آغاز شیطنت ها     و بالاخره سه ماهگی شناخت مامان و بابا و عکس العمل های زیبا به هر چیز . دردانه ام امیدوارم ....... ماهگی ات را جشن بگیرم . ...
27 ارديبهشت 1391

روزی که درسایی روی باباشو زمین نمیندازه .....

قند عسلم سلام عزیزم با این همه خاله های مهربون دیگه ما چی میتونیم از خدا بخوایم ......دیشب خیلی دلم واست میسوخت دل نگرانت بودم ..... با همون نگرانی و دلتنگی پست دیشبو واست نوشتم ...... وای که این خاله های مهربون چقدر با محبتن ...... بلافاصله یکی یکی بهمون سر زدن بعضی هاشون راهنماییم کردن ...... بعضی هاشون بهم دلداری دادن ...... وای که چقدر آروم شدم ........ خیلی خوشحالم از اینکه با شما دوستان گلم آشنا شدم ...... خدا میدونه عاشق تک تک تون هستم ..... و بهترین بهترین هارو  از خداوند در ادامه مسیر زندگی هاتون میخوام ....... و اما جریان امروز ... ... خانم خانما ...... صبح که چشمای خوشگلتو به روی د...
27 ارديبهشت 1391