آرام جانم درسا آرام جانم درسا ، تا این لحظه: 15 سال و 1 ماه و 24 روز سن داره
وبلاگ اجابت دعایموبلاگ اجابت دعایم، تا این لحظه: 15 سال و 3 ماه و 7 روز سن داره

❤❤ בرسا اجابت یــڪ בعا

نه نه ...... نه نه .......

سلام گل مامان .......   شروع یازده ماهگی تو بهت تبریک میگم .... .. اما چرا نه نه ...... بله بهتره ها ...... اصلا" بذار از اولش بگم ........ امروز که طبق عادت هر روزه داشتی خاله شادونه نگاه میکردی ....... همین جور پستونکتو میکشیدی به روی لثه ت .... ... با حرص هم اینکارو میکردی طوری که ترسیدم یه وقت پستونکه پاره نشه بپره تو حلقت .. .... پس بهت گفتم درسایی ..... عزیزم اچونکی اهه ..... یه دفعه خیلی محکم گفتی : نه ..... نه ....... و بعد رفتی ... ... این اولین بار بود که کلمه نه رو خیلی واضح بیان کردی الهی من تنهای تنها فدات ...... کم مونده بود از ذوق زیاد .... غش کنم ..... حالا فک کن اون زمان گذشت و حالا س...
9 تير 1391

ماه بلند آسمونم ده ماهگیت مبارک .........

تو که ماه بلند آسمونی منم ستاره می شم دورتُ می گیرم اگه ستاره بشی دورمُ بگیری منم ابر میشم روتُ می گیرم اگه ابر بشی رومُ بگیری منم بارون می شم چیک چیک می بارم   اگه بارون بشی چیک چیک بباری منم سبزه می شم سر در می آرم تو که سبزه م بشی سر در بیاری منم گل می شم و پهلوت می شینم تو که گل می شی و پهلوم می شینی منم بلبل میشم چه چه می خونم   دخترم  ..... ماه بلند آسمونم ........ گرمابخش زندگیم ........ دهمین ماهگرد تولدت م...
8 تير 1391

به زیبایی یک گل ......

امشب چه شبی روشن و زیبا و مصفاست / احسنت، به این جشن دل انگیز که برپاست گویا که گلی پای نهاده ست به گیتی / کز فرّ و شرف، آبروی جمله ی گلهاست . . . تولدت مبارک عزیز مامان این نی نی نازو که عکسشو بالا میبینی (اوستای گلمه) که دیروز فدمای مخملی شو ساعت 2 بعد از ظهر  به دنیا گذاشت ...... این پسر خواهرزاده ( دختر خاله شما ) شیما جونمه ..... الهی من فداش بشم هم فدای خودش و هم فدای پسرش ..... دخترم تا دیروز که خاله زنگ زد و گفت پسر شیما به دنیا اومد ..... اصلا" باورم نمیشد که شیما کوچولوی خاله پسر دار شده ..... انگاری همین دیروز بود که خواهری یه دختر ناز و بور و سفید برفی به دنیا آورد ..... حالا خودش مادر شده ......
6 تير 1391

عکسهایی جا مانده از خاطرات ......... (قسمت اول )

چشم و گوش و زبانم بینی، دو دست و پایم همه وجود و قلبم هدیه داده خدایم می دونی پاهای من کجا هستند؟ می دونی من با اونا چی کار می کنم؟ من هیچ وقت با پاهای برهنه بیرون از خانه راه نمی روم. گُل ها را لگد نمی کنم. پاهای من کوچک هستند ولی حتماً به زودی اندازه پاهای مامان و بابام می شوند. کفش های بزرگ تر ها رو نمی پوشم. در موقع ورزش با پاهام توپ رو شوت می کنم. خوب می دوم و با دوستانم بازی می کنم. در مقابل خداوند رویپاهایم می ایستم و نماز می خوانم و از او سپاسگذاری می کنم. خدای بزرگ ما رو دوست داره. ین همه نعمت به ما داده تا ما از اونها به...
1 تير 1391

دوستی واژ پر مفهو میست ...............

اول سلام .... دخترکم ...... این دو تا عکس زیر رو دوست خوبمون مامان ترنم جون برامون درست کرده..... مامانی اینجا سرای مهر و عشق  است ..... دوست دارم عاشقی  و مهر رو از اینچا به خوبی یاد بگیری ........ تقدیم به ترنم و مامان مهربونش  و شما تمامی دوستان عزیزم عشق معنا دارد دوستی واژه پرمفهومیست ......و محبت زیبا ........ به موازات همند .........دوستی وعشق و محبت همه جا دوستی کالبد است ....... مرکبش عشق و محبت نیرو ...........تا که نیروی محبت نبود مرکب عشق ...........دوستی را نرساند جایی چه تقاوت دارد .......که تو عاشق باشی ...... یا که من عاشق تر ...
31 خرداد 1391

درسایی ..... مقرراتی .......

پنج شنبه : خونه آقاجونی ( بابای مامان) تاریخ : ١٣٩١.٣.٢٥ ساعت : ١٠.٣٠ عمو احمد .خانه نرگس و شیوا گلی و آرمان و مامان و درسا خانوم ..... مکان : گوشه پذیزایی خاله نرگس در حال بازی  با درسایی ...... . خاله نر گس دو انگشت اشاره و وسطی رو بصورت دو تا پا از دور میاره بطرف درسایی ..... ومیگه دو پا دوپا ...... تا برسه به شکم درسایی و یه ریزه قلقلک ...... درسایی: هه هه هه هه ....... و بعد خاله نرگس درسایی نی نای نای ...... نی نای نای .... درسایی میایسته و دستاشو به مامان تکیه میده و نی نای نای میکنه ....... بعد بازی ادامه پیدا میکنه ....... یه بار...
28 خرداد 1391

یادداشتی به وسعت تمام خاطره ها

سلام عزیزم چند روز پیش یه کامنت زیبا داشتم از یه دوست تازه ...... که تمام خونه ی مجازی شما رو در متنی زیبا به تصویر کشیده بود ..... آنقدر زیبا که منم همراه نویسنده غرق کلمه کلمه اش شدم .... و چندین بار خوندمش ...... دوست دارم اینو واست بذارم تا ببینی که دنیا با تمام زشتی هاش ..... گاهی چنان زیبا میشه ...... که زشتی هاش میشن اندازه یه ارزن ......گاهی نگاه هامون آنقدر مهربون میشه و دلامون دریایی ..... که دوست داریم حتی اگه شده برای یه لحظه دنیا متوقف بشه و ما تو همون حال قشنگ بمونیم ...... اینو واست میذارم که بدونی در آینده ....زمانی که من نباشم ....... بعد از خوندن این همه نظرات زیبا که دوستان خوبمون برای شما گلی خانم میزارن ..... ن...
26 خرداد 1391

اَاَاَاَاَاَاَ ......... اعتراض به روش درسا جونی

سلام گل نازم  ...... مامانی یه کارایی یه وقتایی شما وروچکا میکنید ...... هزار ماشاالله با این سن کمتون آدم میمونه متعجب ............ دیروز عصر ماهانی و مامان و باباش داشتن میرفتن بیرون قبلش باباش یه کاری با بابا جونیت داشت اومد دم در ...... خوب به رسم ادب منم اومدم یه سلامی بکنم ...... شما ماهانی رو که دیدی که انگاری دشمن دیرینه تو دیدی همچی تو بغل بابا اخم کرده بودی و صورت بابا رو تو دستات میگرفتی و میچرخوندی طرف خودت و یه ریز .....اَاَاَاَاَاَ .... ....  وای دختری سرمونو بردی ...... نمیذاشتی این بنده خدا ها یه جمله جرف بزنن ...... تا من و بابا حرف میزدیم ....... هیچی فقط اخم کرده بودی و نگاه مون میکردی ...
24 خرداد 1391

بخور نخورای درسایی ............

سلام خانم خانما خوبی گلم ؟ عزیزترینم ...... خیلی وقته در مورد احوالاتت چیزی ننوشته بودم ...... پس تو این پست میخوام   کمی در مورد بخور نخورات بنویسم گلم ........ اول احوالات بخور بخور  که البته این روزا زیاد تعریفی نداره و مامانی همش داره غصه میخوره ...... جونم واست بگه ....... فرنی و حریره بادوم رو دوس داری نه بهتره بگم خیلی دوس داری و گاهی وقتا .... وقتی تموم میشه .... تو ظرفو نگاه نگاه میکنی و اگه چیزی تهش مونده باشه ..... اشاره میکنی که آره یه ذره به جداره ظرف مونده اونم بده بخورم ...... منم دلم میسوزه دوباره واست میکشم .. ..... سیبو دوس داری و میخوری . ...... واست رنده میکنم آخه شم...
22 خرداد 1391

دخترک لپ گلی ( شعرای مورد علاقه این روزای دخترم )

 دخترک لپ گلی   دخترک لپ گلی             بیا بکن بلبلی بس که نمک می ریزی             پیش همه عزیزی خیلی قشنگ و پاکی       بدون گرد و خاکی سرت رو شونه کردی      بافتی و دونه کردی خیلی قشنگ می خندی     بخند بخند که قندی با ادبی تو دختر          از همه کس تو بهتر   ...
20 خرداد 1391