آرام جانم درسا آرام جانم درسا ، تا این لحظه: 15 سال و 1 ماه و 23 روز سن داره
وبلاگ اجابت دعایموبلاگ اجابت دعایم، تا این لحظه: 15 سال و 3 ماه و 6 روز سن داره

❤❤ בرسا اجابت یــڪ בعا

گلی خانوم وبلاگت یک ساله شد ...........

سلام عزیز دل مامان جون ...... گل خانومم ..... بعد از مدتی استراحت ...... البته از لحاظ روحی ...... برگشتم به وبلاگت دیدم ای وای عجب خاکی گرفته ...... خوب دست به کار شدم و یه قالب جدید و زیبا ساز جدید ولی یه  آهنگ یه  کم قدیمی واسه شما خانوم گلم گذاشتم ..... خلاصه یه خونه تکونی مجازی دیگه ...... نمیدونم یه دفعه چرا دلم خواست اولین پستت رو بخونم ...... اومدم و خوندم ...... دیدم بعــــــــــــــله وبلاگی خانم گلم یکساله شده ما خبر نداشتیم ....... خوب بعد از این مصیبتی که واسه پتروشیمی بندرامام افتاد و این زلزله وحشتناک .... این اولین چیزی بود که تو این روزا دلخوشم کرد میدونی واسه چی ..... چون به شما مربوط میشه ..... خو...
25 مرداد 1391

تقدیم به کسانی که تا دیروز روی زمین بودن اما امروز در آسمان ها هستند ......

بخواب آرام زیبا ....... نازنینم کنار قاب عکست ...... مینشینم نشسته بغض حسرت در گلویم چگونه با تو از دردم بگویم ؟١ تو آن بالا میان آسمانی ..... گهر از دیده من مینشانی ١ من اینجا بی تو معنایی ندارم ..... برای گریه ماوایی ندارم ...... تو بودی ناز من را میکشیدی ...... فقط تو در دل من متتپیدی ...... پرستویم چرا پرواز کردی ؟١ به این زودی ..... سفر آغاز کردی ! مگر تنگ است اینجا جا برایت چه دلتنگم برای بوسه هایت اگر چه رفته ای عطر تو باقی ست دل من عاشق عطر اقاقی ست بخواب آرام زیبا پــــــــــــــــــــــدر من .......   درسای گلم روز اول...
17 مرداد 1391

کلاه های جدید با طراحی منحصر به فرد درسایی

  سلام گلی خانم ..... خوبی عزیزم ..... این روزا شیرین شدی مثل قند ...... خوشمزه مثل عسل ........ شیطون و بازیگوش مثل خرگوش و بزن بهادر مثل جان سینا ....... من فدات که از  هرانگشتت یه هنر میباره ....... این روزا همه چی میشه مثل کلاه روی سرت ....... چقده هم بهت میاد نباتی ........ کم مونده میز و صندلی هم روی سرت جا خوش کنن ......  قربونت برم هوارتا با این شیرین کاری هات ..... دو تا عکسی رو که شیوا گلی ازت گرفته واست میزارم که ببینی چقده هنرمندی .........       دوستان گلم اگه سفارش خواستین بگین در اسرع وقت برای نی نی های گلتون فرستاده میشه ..... درسا گلی همیشه ...
12 مرداد 1391

شمس گردونه هستی ......

میزنم من بر قلم تا آورد بر دفترم می سرایم نغمه ای اندر هوای دخترم ای بیان غافل مشو از مدح آن روح تنم شکوه کم کن از قلم نعتی بگو از دخترم فاطمه ام ابیها , عالمی قربان او رو سفیدم در دو عالم چون کنیزش دخترم قلب من چون کهکشانی همسرم ماهش شود شمس این گردونه هستی آری دخترم چشم من جام بلوری , همسرم آبش شود از برای شربتی آری نباتش دخترم آره عزیزم نبات زندگیم ...... روشنی بخش و گرمای زندگی من و مامان یازده ماهگیت مبارک درسای بابا   (این پست رو بابا برای گل دخترش نوشته ) ...
8 مرداد 1391

وقتی نگاه میکنی ..........

سلام عزیزم این روزا چند روز در میون میتونم واست پست بزارم ...... چرا؟؟؟؟؟؟ خوب به جند دلیل ....... اول اینکه شما خانمی هنوز دندون در نیوردی و خیلی بیتابی میکنی ....... دوم اینکه بسی شیطون شدی فدات بشم ....... سوم اینکه این اینترنتمون یه خط در میون قطع تشریف دارن ...... حالا بفهمیدی مادر جان .......   اما در مورد این پست ...... هنوز نمیتونی صبحت کنی ....... یعنی یه چند کلمه مامان .... بابا ...... دو ....... کی ...... چی ..... نه ....... و یه مشت کلمات نامفهوم که هر چی توی فرهنگ لغات سراسر دنیا گشتم مفهمومشونو پیدا نکردم ...... اما یه زبون زیبا بلد شدی اونم زبون نگاهه ...... با نگاه کردن خیلی خوب به من و البته بابا جو...
5 مرداد 1391

قلدر محلمون کیه ؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!

سلام گل گلابم ..... عرق بیدمشکم ..... خوشگلم ..... وای که چه دلم تنگ شده بود واسه نوشتن در موردت...... خاطرات خوشگلتو تعریف کردن ...... . این مریضی و زکام کردن چی بود این وسط تابستونی مامان همه گرما زده میشن شما تازه یادت اومد سرما بخوری ؟؟؟!!!!!!! .. ... خدا رو شکر خوبی بهتری ...... یه خاطره امشب میخوام واست بنعرفیم در مورد بزن بهادریت ..... خانم قلدری شدی نگو و نپرس ....... دیروز  دم در خونه با مامان ماهانی و مامان النا گرم صحبت بودیم ....... خانم ( ق) بچه بغل اومد ..... سلام و علیک کردیم ..... نی نیش یه دو ماهی از شما بزرگتره یه پسر بامزه تا شما رو دید یه نی نی کرد و میخواست باهات بازی کنه ... .. یه عشو و ناز ...
27 تير 1391

عکس های جا مانده از خاطرات ( قسمت دوم )

عروسک قشنگ من       قرمز پوشیده   رو رختخواب مخمل       آبیش خوابیده   بابا یه روز رفته بازار    اونو خریده قشنگتر از عروسکم      هیچکس ندیده عروسک من               چشماتو وا کن وقتی که شب شد           اونوقت لالا کن ...
22 تير 1391

بوسه و تعظیم به کتاب آسمانی ......

سلام گل من ...... عزیزم چقده خوشحالم دوباره تونستم واست بنویسم ...... عزیزم این روزا اینقده ماه شدی و کارات با مزه شده که نمیدونم چطور تا حالا نخوردمت . گل من ..... من و بابا از بدو تولدت یه قرآن جیبی با جلد بسیار زیبا ...... رو هر شب موقع خواب میزاریم بالای سرت .....ولی قبلش یه تعظیم و یه بوسه نثار کتاب آسمانی میکنیم و از خدا بخاطر داشتنت شاکر میشیم ....... حالا تصور کن شما با تکرار این کار چطور ما رو غافلگیر کردی ..... شب ساعت ١١.٥ بود و و شیرتو واست آماده کردم و دادم دستت تا بخوری خوردی و آماده خواب شدی ...... چراغ خواب رو روشن کردم و بابا بالای سرت نشست و طبق معمول هر شب واست قصه میگفت و همین ط...
18 تير 1391

برای خواهری فرشته خو و عزیز تر از چان

اردوان نوشت : همسر عزیزم مژگان جان چشمانت را باز کردی و دنیا غرق نگاه زیبایت شد زیبایی های دنیا از آمدن تو پیدا شد ، روزها گذشت و چهره زیبایت در آسمان دلم آفتابی شد دریای زندگی به داشتن مرواریدی مثل تو می نازد ، همه زیبایی های دنیا با آمدن تو می آید و اینگونه زندگی با تو زیبا میشود ، اینگونه چشمانم با دیدن یکی مثل تو عاشق میشود و امروز روز میلاد دوباره تو است ، در این هوای ابری نیز خورشید در لابه لای ابرها به انتظار دیدن تو  است نرگس نوشت : خواهرم آمدی به دنیا و دنیا مات و مبهوت به تو مینگرد ، همه جا را سکوت فرا گرفته تا خدا صدای تو را بشنود صدای دلنشین تو در لحظه شکفتنت...
16 تير 1391