روزی که مامام ضایع شـــــــــــــد ......
سلام سلام ..... اول به شما دوستان گلم ...... عیدتون مبارک امیدوارم این سه روز تعطیلی بهتون خوش گذشته باشه ....... مخصوصا" به سید کوچولو هامون .... ... و بعد هم سلام به دختری نگین انگشتری ..... ای جون کم کم دارم شاعر میشم ها ....... اما ماجرای ضایع شدنم از این قراره که ....... جمعه ساعت4.30 خونه خودمون مامام و بابا و درسا مامام در حال شیر درست کردن برای درسا ....... بابا در حال نوازش کردن موهای دختری ..... درسا در حال دیدن عمو پورنگ ....... بابایی با دیدن برنامه عمو پورنگ یاد بچگی هاش میفته و زیر لب زمزمه میکنه ..... عمو ...





