آرام جانم درسا آرام جانم درسا ، تا این لحظه: 15 سال و 1 ماه و 25 روز سن داره
وبلاگ اجابت دعایموبلاگ اجابت دعایم، تا این لحظه: 15 سال و 3 ماه و 8 روز سن داره

❤❤ בرسا اجابت یــڪ בعا

یه مسابقه ........یه سرگرمی ........یه دنیا مهربونی ........یه آسمون خوشبختی .....

سلام دوستان ...... ما هم دعوت شدیم ....... به چی ؟؟؟؟؟؟ به کجا ؟؟؟؟؟؟ خوب معلومه ....... به مسابقه ی جدید نی نی وبلاگ ...... که بیشتر به یه بازی یا یه نظر سنجی شبیه هست تا مسابقه ........ اما زیباست ......... خدا بانی شو عاقبت به خیر کنه ...... ولی قشنگتر از اون لطف شما دوستای گلم هست که از جانب سه نفر ما دعوت شدیم .... 1-خاله جونی گل پسر و گل دختر 2- فرشته های ناز زندگی ما ( مامان گلشون ) 3- پرسنس زیبای مامان و بابا وندا خانمی ( مامان عزیزش ) اما این دوستان گل دو تاشون یه سوال رو پرسیده بودن و یکی شون یکی دیگه ....... سوال اول ) چرا نی نی وبلاگ و وبلاگ نی نی تو دوس داری ؟؟...
5 اسفند 1391

فوق العاده ..... فوق العاده ........

سلام سلام سلام سلام به روی ماهت مامانی ..... وای دلم واسه ی وبت تنگ شده بود مامانی ...... توی این مدت که نبودیم که البته خیلی خیلی اتفاقهای خوب و یه نموره بد افتاد ....... که حالا واست میگم ..... تا بدونی چه روزای شلوغی داشتیم و خواهیم داشت ....... یه وقتایی فک میکنم یه مدت وبتو نعطیل کنم تا اوضاع یه کم طبیعی بشه از اون نظر میگم که شما بزرگتر بشی ...... اما بازم چند روزی یه بار یه نگاهی میکنم ....... تازه شم خیلی خیلی دوستای خوبی پیدا کردم ..... این وب باعث شد دوستان گلی پیدا کنم که اگر چه دیر به دیر بهشون سر میزنم ولی هوامو دارن و میان پیشمون ...... حالا هم 90 نظر دارم که به خودم قول دادم تا دونه ی آخرشو جواب بدم ولی قبلش به تک تک دوستا...
29 بهمن 1391

ماه شمار زندگی ( هفده ماهگی )

      دخترم چشمت شب شعر من است خانه از برق نگاهت روشن است دخترم وقتی که همراه منی باغ گلُ,دشت شقایق با من است مهر در شط نگاهت موج موج یاس در باغ تو دامن دامن است بی حضورت خانه ام هرگز مباد زندگی بی خنده ات جان کندن است ناز کن ,ناز تو را من میخرم     درسایم .....ای میوه تابستانی زندگی ام ...... هر ماه که میگذرد و یک ماه به ماه های زندگی ات افزوده میشود ...... خدا را هزاران بار شکر میکنم که ندای قلبی من و پدرت را شنید و بهترین هدیه زندگی ام را که شما باشی در سخت ترین لحظات زندگی ام به ما ارزانی داشت .......   روزها ...
8 بهمن 1391

خاطره های شیرین (1)

سلام عزیزم ........ خوبی دخترم ....... امیدوارم همیشه هر جا هستی خوب خوب خوب ...... باشی ..... عزیز دلم خیلی وقته وبت به روز نیست یعنی خیلی وقته که هر خاطره ای سر جای خودش ننوشتم ...... مامانو ببخش ........راستش توی این سن که حس کنچکاوی شما نی نی ها به 1000 درصد میرسه ما مامانا دیگه کمتر اوقات فراعتی واسمون میمونه که بتونیم به اینطور کارا برسیم .......ولی اشکالی نداره من این چند پستو اختصاص میدم به اتفاقات گذشته تا به روز شیم .......     خوب دختری این چیه ؟؟؟؟؟؟ کی میدونه ؟؟؟؟؟؟ کی نمیدونه ؟؟؟؟؟؟ بَ بَ بعله ......درست حدس زدی ......آش دندونی ...... وقتی دو تا اولی های دندونات جوونه زد و مروارید دا...
29 دی 1391

یه گپ خودمونی

سلام به شما دوستان خوبم ..... امیدوارم حال همگی شما خوب خوب باشه و توی این روزای و شب های سرد زمستون کانون خانوادگی تون گرم گرم باشه ....... و سلام به شما دخترک عزیزم ....فرشته کوچولوی خودم   شما هم امیدوارم الان که در حال خوندن خاطراتت هستی ...... خوب و سلامت باشی و البته شاد ...... عزیزم اول یه خبر خوب بدم که دو تا نیش های بالایت هم در اومد و دندونای خوشگلت 6 تا شد ...... و بعد هم متاسفانه هر بار که دندون در میاری خیلی خیلی مریض میشی ...... نمیدونم واسه اینه که دوتا دوتا دندون درمیاری یا نه ......ولی  به شدت سرما میخوری ...... سینه درد میگیری تا خوب شی دندونای بعدی ....... خیلی ضعیف شدی عزیزم ....
24 دی 1391

شانزدهمین ماه شکفتن

  امروز خورشید درخشان‌تر است و آسمان آبی‌تر نسیم زندگی را به پرواز می‌کشد و پرنده آواز  جدید می‌سراید امروز بهاری دیگر است در روز تولد مهربان‌ترین در میلاد کسی که  چشمانم با  حضورش بارانی است امروز را شادتر خواهم بود و دلم را به میهمانی آسمان خواهم برد جشنی برای میلادت بر پا خواهم کرد تمامی گلها و سبزه‌ها در میهمانی ما خواهند سرود ای مهربان‌ترین روزهای زندگی هر روز گوارا باد میلادت مبارک درسایم چه زیبا و چه شیرین گذشت...
24 دی 1391

سلامی دیگر ........ به همراه آروزی سلامتی

سلام سلام سلام ......... اول به شما دوستان گلم و بعدش هم خانم گلی خودم   ما نبودیم ...... به چند دلیل ....... اول اول اول از همه هزار ماشاالله دختری شما اینقده شیطون بلا شدی که دیگه مامانی وقت کم میاره ...... از صبح که بلند میشم درست کردن صبحانه و غذای شما ..... بعد هم از خواب پا میشی ....... شروع میکنی به تجسس ........ هر روز یه کار خطرناک جدید هم که یاد میگیری ....... دو تا چشم قرض گرفتم بازم روزی یه بار یه بلایی سر خودت میاری ....... بعضی کارا رو تجربه میکنی و وقتی میبینی واست هیجانی نداره دیگه تکرار نمیکنی ولی بعضی کارا مثل از مبل پریدن و سرتو توی کشو های کمدت کردن و یا تکیه گاه صندلی و هر جایی که س...
24 دی 1391