نگرانی های من
درسا جون عزیز دردونه مامان.
صبح ها که از خواب پا میشم اگر از ساعتی که هر روز بیدار میشی و شیر میخور ی گذشته باشه نگران میشم .از خودم میپرسم چرا اینقدر امروز خوابیده ؟ نکنه حالش خوب نیست ؟ و هزاران چرای دیگه تو مغزم رژه میره .بعد کمی تکونت میدم ببینم عکس العمل نشون میدی . با کوچکترین عکس العملت خیالم راحت میشه و نفس راحتی میکشم .
اگر توی طول روز . نسبت به روزهای قبل شیر کمتری خوردی نگران میشم . خدایا چرا امروز شیر نمیخوره . نکنه سرما خورده . نکنه گلوش درده . به هزار جا زنگ میزنم و از تجربیات دیگران سوال میکنم .ولی بازم دلم آروم نمگیره .چند بار تصمیم میگیرم ببرمت دکتر .تا اینکه وعده بعدی شیرتو خوب میخوری . خیالم راحت میشه و نقس راحتی میکشم .
از حالا دارم غصه ی واکسن چهار ماهگیت را میخورم . از بقیه سوال میکنم . اطلاعات کسب میکنم نگرانم . خیلی نگران که نکنه شما واکسن بزنی . تب کنی . درد بکشی . اذیت بشی . میدونم اینم میگذره و شما جای واکسنت خوب میشه . تبت پایین میاد . و خیال من هم راحت میشه . اما تا نگذره بازم نگرانم .
در گرانبهای زندگیم .
نمیدونم این نگرانیها تاکی ادامه دارد . ولی اینو خوب میدونم که موضوعات زیادی برای دل نگرانیم در آینده وجود دارد . وقتی برای اولین بار بخوای دندون در بیاری . وقتی بخوای اولین قدمای زندگیت را برداری . وقتی بخوای بری مدرسه . وقتی ......
دختر عزیزم درسته که این نگرانیها همیشه بامنه .
درسته که گاهی اوقات خیلی کلافم میکنه .
اما یک لبخند قشنگت .
و یک نگاه زیبات .
می ارزه
می ارزه به تمام نگرانی هام .




نگرانی های من 


