اولین گریه دلتنگی برای باباجونی
سلام درسا گلی مامان امروز بعد از سه روز تعطیلی . دوباره من و شما تنها شدیم . بابا جون صبح با کلی اظهار دلتنگی و ناراحتی ازت جدا شد رفت سر کارش . پیش از ظهر داشتم باهات بازی میکردم که یکدفعه کلید تو قفل چرخید و بابا تو چهارچوب در ظاهر شد . با ظاهر شدنش تو جهار چوب در. شروع کرد به صدا کردن و قربون صدقه شما رفتن . نمیدونی چه عکس العملی نشان دادی . اینقدر خوشحال شدی که بی اختیار اشک تو چشام جمع شد . خلاصه از شانس خوب شما . بابا یه سری مدارک شرکتشونو تو خونه جا گذاشته بود و شما گل خانم هم خیلی از برگشتن بابا خوش بحالت شد . بالاخره بعد یک ساعت که بابا خونه بود . یه نگاهی به ساعتش کردو رو به شما ...
ماجرای من و یه دوست تازه
امروز که روز تعطیل بود و هوا هم خوب بود . خداروشکر مامانی و بابایی تصمیم گرفتند بریم خونه ی زن دایی بابام که هم سری بهش زده باشن و هم چون کمی مریض احوال بود و خیلی دلش میخواسته منو ببینه . منو ببرن نشونش بدن . بالاخره رفتیم و هر کس منو میدید کمی لوسم میکرد و میگفت وای چه نی نی نازی . چند تاشون میگفتند شبیه مامانمم و چند تاشون هم میگفتند من و بابا اردوانی مثل یه سیب هستیم که از وسط دونیم شدیم . ما که نفهمیدیم آخر سر که شبیه کی هستیم . خوب بگذریم . مامانی و بابایی . چای خوردن و شیرینی و میوه و منم فقط نگاه میکردم و غصه میخوردم . . موقع رفتن از خونشون بود که عروس زن دایی بهم یه سری دیگ تفلون هدیه داد و میگفتن اینم برای در...
دل نوشته ای دیگر ......فقط برای شما دخترم
درسایم . دوستت دارم کمتر از خدا و بیشتر از خودم چون به خدا ایمان دارم و به تو احتیاج!! عزیز دلم . خداوند به سه طریق به دعاها جواب می دهد: او می گوید آری و آنچه می خواهی به تو می دهد. او میگوید نه و چیز بهتری به تو می دهد. او می گوید صبر کن و بهترین را به تو می دهد وشما پاداش صبر ما بودی ... بهترینم. از آغاز می گویم برایت: از آن زمان که به تو رسیدم از عشق تا عقل از عقل تا شعر من تو را در لحظه های تنهایی از میان نوشته هایم جستم آن زمان که نگاه ها برایم معنا نداشت ...
یه کمی شوخی .........یه کمی خنده .........
سلام گل مامان امروز میخوام یه کمی باهات شوخی کنم البته با عکسای نازت . امیدوارم در آینده از نگاه کردن بهشون یه کوچولو خنده روی او لبای خوشگلت نمایان بشه . عزیزم دوست دارم به اندازه ................................. وای بین این همه عروسک خوشگل من چطور گلمو پیدا کنم ؟! شما میتونید گل خانم منو پیدا کنید ؟! یه خرگوش یه خرگوش یه خرگوش بازیگوش . البته از نوع درسایی... هم نشینی با جوجه اردک زشت اما جوجه من خوشگله مگه نه ؟ اینم یه فرشته درسا از نوع خیلی خیلی خیلی مهربونش . اینم یه بابانوئل خندون...
گذری از گذشته تا حال
سلام قند عسل عزیزم زمان در حال گذره شما هر روز بزرگترو و زیباترو باهوشتر میشی . و من و بابات هم خوشبختی رو با وجود تو بهترو زیباترو دل چسب تر حس میکنیم . به پست های گذشته که نگاه میکردم متوجه شدم که جای لیستی از کارهایی که شما از بدو تولد تا الان یاد گرفتی و انجام میدی . خالیه . پس امروز مروری دارم به گذشته تا الان ولی قول میدم دیگه مامان فراموشکاری نباشم و هر چیزی رو به موقع انجام بدم . ١٨ آبانماه : دستاتو که میگرفتیم خودتو بلند میکردی . انگاری قبل از نشستن از راه رفتن بیشتر خوشت می یومد . به قولی کمر راست میکردی . ٢٦ آبانماه : دستاتو میشناختی و از صبح تا شب فقط وفقط اونا رو نگاه میکرد...
به شکرانه ی نعمتش .....
و اگر می خواهید خدا را بشناسید ، در پی کشف رازها نباشید . بلکه به گرداگرد خویش نگاه کنید ، او را خواهید دید که با کودکانتان سرگرم بازی است . و به آسمان بنگرید ، او را خواهید دید که در میان ابرها گام بر می دارد،در حالی که دست هایش را در آذرخش دراز کرده است و در باران پایین می آید . او را خواهید دید که در گل ها می خندد ، آن گاه به پا می خیزد و در لابلای درختان ، دستانش را برای شما تکان می دهد . شکر...شکرت ای خدا ...










