واکسن چهار ماهگی
درسایم .سلام مامانی

روزا داره میگذره شما بزرگتر و خانمترو زیباتر از روز قبل میشی . و من از وجودت سرمست تر و خوشحال ترو شاکرتر .

امروز واکسن چهار ماهگیتو زدی اول صبح خاله جان فرزانه رفتند براتون پرونده تونو گذاشتن تو نوبت و خودشون منتظر موندن تا ما رسیدیم . من که طبق معمول شما رو سپردم به خاله و خودمو رسوندم به دورترین جای ممکن که صدای ناله و یا گریه تونو نشنوم . دو سه دقیقه بعد دیدم سرو کله بابا جونی هم پیدا شد . بابا میگفت : آقای پرستار که میخواستن بهتون واکسن بزنن به بابا گفته : ( آقا کجا ؟ بیا پاشو محکم بگیر ). اما بابا بهشون گفته که تحمل نداره و نمیتونه وایسه .

خلاصه خاله و شما اومدین و بحمداله نسبت به واکسن قبلی بهتر بودی و با قطره استامینوفنی که بهت دادم تقریبا" همش خواب بودی . حالا هم خوابی مثل فرشته ها کمی بدنت داغه . اما خوب خوبی . امیدوارم فردا که پا میشی خوب خوب خوب شده باشی . دختر نازم .




واکسن چهار ماهگی
