آرام جانم درسا آرام جانم درسا ، تا این لحظه: 15 سال و 1 ماه و 20 روز سن داره
وبلاگ اجابت دعایموبلاگ اجابت دعایم، تا این لحظه: 15 سال و 3 ماه و 3 روز سن داره

❤❤ בرسا اجابت یــڪ בعا

اندر حکایت شب یلدا

1390/10/2 2:30
نویسنده : مامان בرسا
1,302 بازدید
اشتراک گذاری

مامانی

از چند روز مانده به شب یلدا توی رویاهام . هر دقیقه یه جور این شبو ترسیم میکردم . یک دفعه تصمیم میگرفتم یه جشن سه نفره داشته باشیم . یکدفعه تصمیم میگرفتم یه مهمونی خانوادگی با حضور فامیل درجه یک و دفعه ی بعد ...... دو روز مونده بود به شب یلدا خاله افسانه و مادربزرگ و پدر بزرگ (مادری ) و خاله نرگس گفتند ما برای شب یلدا چون اولین یلدای درسا خانمه میایم خونتون . منم استقبال کردم خلاصه همه چی خوب بود تا دیروز صبح . از وفتی از خواب بیدار شدم احساس کوفتگی شدیدی در بدنم کردم و یه جور بی حسی تمام بدنمو گرفته بود . یک دقیقه سردم میشد و یک دقیقه گرمم .

تا ظهر به روی خودم نیاوردم و حتی برای جشن شب یلدا . به خاله فرزانه زنگ زدم تا بیادو شما خانمی رو ببره حمام . اونم که عاشق حموم کردنته سریع اومد و منم تو این فاصله بقیه کارامو کردم اما ساعت به ساعت حالم بدتر میشد . شما عروس مامان از حمام دراومدی و شدی یه دسته گل .

دیگه همه چیز برای یک جشن رویایی آماده بود . عصر که بابایی اومد تا سلام کردو اومد تو .فهمید حالم خیلی خرابه . از خاله خواست یه کم بیشتر بمونه تا منو ببره درمانگاه . خلاصه سرتو درد نیارم . گل خانم. مامانی فشارش هفت بود . سه تا آمپولو و داروهای دیگه اومدم خونه .

خاله اینا وقتی فهمیدن مریضم اومدنشو کنسل کردن . بابا هم وظیفه مراقبت از شما را به دوش گرفت . مامان مریض هم خوابید .

از اون همه برنامه های حورواجور و تدارکات هیج خبری نبود که هیج . اصلا" یلدایی هم تو خونمون برگزار نشد.

دخترم ببخش . نمیدونم این افت فشار از کجا پیداش شد. دوست داشتم خیلی کارا برات بکنم ولی افسوس .

اما حالا که حالم بهتره به امید سال دیگه و یلدایی دیگه هستم تا اگر عمری باقی بود جبران امسال هم بکنم و یلدایی فراموش نشدنی برات تدارک ببینم . انشاالله .

Dolls Graphic #1

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (12)

نرگسی
2 دی 90 3:22
مرسی مامانی درسا برام دعا کنید


حتما" دوست من . خدا خیلی بزرگه
آرمان
2 دی 90 11:05
ممنون از بازدید و نظر لطفتون وبلاگتون قشنگ بود خدا حفظش کنه


خواهش میکنم ما حالا همه اعضای یک خانواده ایم .
مامان حنا
2 دی 90 18:29
سلام مامان درسا جونم خدا بد نده تا کامنتت رو دیدم سریع اومدم وبتون ببینم چی شده خیلی ناراحت شدم امیدوارم الان حالتون بهتر شده باشه اشکال نداره ایشالله سالهای دیگه جبران می کنین خدا سایه شما رو روی سر بچتون نگه داره تا بتونین جشن بگیرین براتون آرزوی سلامتی دارم درسای عزیزم رو ببوسید


ممنونم مامانی . حنای عزیزمو ببوسید .
زهرا
2 دی 90 23:48
سلام مامان خانم،
حالا بهتری؟؟ نکنه درسایی وقت نمیزاره براتون و گشنه میمونید که اینجور افت فشار دارید؟
ایشالا سال دیگه یلدا نه تنها برای درسایی که برای مامان و باباش هم خاطره انگیزترین شب سال بشه!
مواضب خودتون باشید.


خوبم عزیزم . ولی همینه که میکین درسا خیلی شیطون شده و وافعا" وقتی برای تغذیه من نمی مونه .
مامان ارمیا
3 دی 90 1:23
مامان درسا، درساجون خیلی خانمه می بخشه. انشاءالله هرسال با خوشی تمام جشن شب یلدا را در کنار هم بگیریید . عمرتون یلدایی


ممنونم دوست من .
مامان الینا
3 دی 90 1:29
سلام ممنون که به ما سر زدید امیدوارم دیگه حالتون بد نشه اما افت فشار به خاطر شیر دهی عادیه اگه پنیرک وپونه دم کنید و میل کنید هم فشارتون نرمال میشه هم شیرتون زیاد میشه


ممنون عزیزم وممنون از راهنمایتون عزیزم .
جغله کوچولو
3 دی 90 16:14
سلام خاله.
ممنون که همیشه به وبلاگم تشریف میارین.
ادامه داستانم رو نوشتم.
راستی یک اتفاق جدید افتاده و اون اینه که داستانم مورد پسند قرار گرفته و دارن از روش" بازی رایانه ای جغله و غول سرزمین تنبلی "رو میسازن
و بنا بر نظر سازندگان تصمیم بر این است که اسم تمام دوستانم رو در سایت بازی بیارن تا همه بچه های ایران دوستان خوب نی نی وبلاگی من رو بشناسن . در ضمن هر دوستی که مطلبی از داستان جغله و غول سرزمین تنبلی که من نوشتم توی وبلاگش بنویسه هر هفته یک لینک جایزه که یک بازی کامپیوتری کوچیک و قشنگه براش ارسال میشه.
باز هم ممنون ... خانوادگی موفق و سلامت باشین.
تا بعد خدانگهدار ...


باشه جغله جون به زودی این کارو میکنم . عزیز خاله
مامان ترنم کوچولو
3 دی 90 20:24
سلام عزیزم.به امید سال بعد.ما هم وضعمون بهتر از شما نبود.تو پاسخ برات گفتم خاله جونی.سر بزن ممنون میشیم.


عجب . پس یکی در میون یلدا نداشتن .
مام پارسا
4 دی 90 2:00
عزیزم سلام. از این شبهای به یاد موندنی در سال زیاد هست غصه نخور.ایشالله سال دیگه همتون سالم باشید و این شب رو کنار هم جشن بگیرید.اگر دوست داشتید به وب پارسا جون سر بزنید.


هم سر زدم عزیزم هم با اجازه تون لینکتون کردم .
مامان محمدجواد
4 دی 90 10:08
اووووووووووووه انقدر ازین جشنها با هم بگیرین .


ممنون از این دلگرمی تون
مامان نوژا
5 دی 90 8:11
ناراحتی نداره مامان مهربون مطمین باشیدهمین که الان سالمید از همه چی واسه درسا با اهمیت تره.ایشالا سال اینده


انشاالله . عزیزم
سارا مامان مهرتاش کوچولو
5 دی 90 10:42
سلام مامان درسا کوچولوی ناز

ایشالا خدا دخمل نازت و شما رو برای همدیگه حفظ کنه
می دونم دلت می خواسته اولین یلدای درسارو براش جشن بگیری مثل من که از حالا واسه یلدای مهرتاشم که 3 ماه دیگه به دنیا میاد نقشه و رویا دارم ، ولی اشکال نداره عزیزم ایشالا سال دیگه تلافی می کنی و واسه درسا جونم یه مهمونی باشکوه خانوداگی میگیری عزیزم
خوشحال میشم به ویلاگ مهرتاش منم سر بزنی

ممنون و خوشحالم از دوستی با شما .