یه دخمل داریم تا نداره ............

چند روزی بود که حمام نرفته بودی مانده بودم چکار کنم . حقیقتش دیگه خجالت میکشیدم به خاله فرزانه بگم بیاد حمامت کنه . خاله جان زنگ زد و از شما سوال کرد و ازم پرسید نمیخوای درسایی رو حمام بدی ؟ منم که از خدا خواسته خلاصه اومدو شما که مرغابی تشریف دارید .و اصلا" توی حمام اذیت نمی کنید وقتی اومدی بیرون حسابی پوست انداخته بودی دلم نیومد که عکس ازت نگیرم البته داشتی میخوابیدی و چشمای نازتو حواب گرفته بود .اما با چشمای خمار و خواب آلود بازم خوشگلی .
تو بهترینی .![]()
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی



یه دخمل داریم تا نداره ............
