کی دخمل باهوش داره ؟ من من .....
مامانم . عزیزم . دخترم
بابا جونی که کارو زندگی رو را بوسیده و گذاشته کنار . صبح ها بعد از اینکه بالاخره به زور دیگه بیرونش میکنم تشریف میبرن سر کارشون . هنوز دو ساعت نشده میبینم که صدای بوق ماشینشون میاد
وای خدا دوباره طاقت نیاوردند و برگشتند .
امروز هم طبق معمول یه دوساعتی کار کرد و اومد که شما گل نازمو ببینه البته شما هم مقصری وقتی بابا را میبینی چنان دست و پاتو تکون میدی که اون قند تو دلش آب میشه

خلاصه امروز شما خانم گل تا باباتو دیدی عاشقانه دست و پاهاتو تکون دادی و با تمام صورتت خندیدی بابا جون هم شروع کرد چپ و راست عکس گرفتن ( که سعی میکنم بهتریناشو تو پست بعدیم بذارم )

عزیزم بعد از مراسم عکس گرفتن بابا شروع کرد به بازی کردن باهات و دستاشو تند تند بالا و پایین میآورد وای مامان گیج شده بودی و قیافه ات دیدنی شده بود و با چشات .حرکات بابا را دنبال میکردی

من که دیدم داری گیج میشی دیگه نذاشتم بابا ادامه بده . بابا هم که دیگه دیرش شده بود بلند شدکه بره که یکدفعه . شما هم شروع کردی حرکت بابا را تکرار کردن البته نه به اون شدت ولی سعی میکردی دستاتو همون جوری تکون بدی .

یکی باید میومد بابا رو بگیره از خوشحالی .که تونسته بود یک حرکت یادت بده نمی دونست چکار کنه .
وای جینگلی مامان و بابا بالاخره الان راضیش کردم ازت دل بکنه و بره . البته اگه فراموش کردن .چیزی را بهانه نکنه و دوباره برنگرده .




کی دخمل باهوش داره ؟ من من .....
