یک حرکت خارق العاده
مامانم. آرام جانم بازم سلام
الان دو سه روزه که شما میخوای دمر بشی ولی تا می یومدی روی پهلو دوباره برمیگشتی روی کمر میخوابیدی و دوباره تلاش و باز هم تلاش .آنقدر که نفس نفس میزدی.![]()
دیگه عصبی میشدم . چند بار اومدم کمکت کنم تا بتونی برای یک بار هم شده دمر بشی ولی جلوی خودمو میگرفتم .
امروز بابا حون داشت کاری انجام میداد صدام زد که براش چیزی ببرم . وقتی برگشتم . وای خدای بزرگ

درسا جونم دمر شده بود
.نمیدونی چقدر خوشحال شدم .و از صدای جیغم بابا حون طفلی ترسید پرید تو اتاق و وقتی دید واسه چی جیغ زدم .کمی آروم گرفت . این بابا جونی رو من و شما بالاخره راهی بیمارستان نکنیم خیلی خوبه .
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی



یک حرکت خارق العاده 

